آداب و رسوم

 

زبان و گویش 

گیلکی:  این زبان از زبان های ایرانی است که مردم گیلان و دیلمستان بدان سخن می گویند. گیلکی به چند شاخه تقسیم می شود و در جهات شرق و جنوب نیز با یکدیگر اندکی اختلاف دارند.

تالشی:  این زبان از زبان های ایرانی است که هم چنان در بخش هایی از ایران، زنده است. گویش ماسالی زبان تالش با گویش مناطق کوهستانی آن در شفت اندکی تفاوت دارد.

دیلمی:  از زبان های مهم دیگر این استان، زبان دیلمی است که با زبان گیلکی تفاوت های اساسی دارد.

 

 

پوشاک زنان و مردان  گيلان

پوشاک زنان گيلان

آثار باستاني به دست آمده در سراسر سرزمين گيلان، سوابق زندگي در اين منطقه را به بيش از چهار هزار سال مي رساند. اين آثار خود به عنوان بهترين رهنماي ما براي شناخت چگونگي زندگي پيشينيان ما در اين سرزمين عمل مي کنند. پوشاک مردم گيلان در گذشته هاي دور نيز از ميان اين اشياي به دست آمده قابل شناسايي است.

طرح چهره يک بانوي گيلک که بر روي يک جام پوسيده مفرغي به دست آمده است، نشان مي دهد که زنان گيلان روسري بزرگي بر سر مي گذاشتند و با پيشاني بندي که از روي پيشاني عبور مي کرد و در پشت سر گره مي خورد، روسري را روي سر نگاه مي داشتند.اين جام مفرغي که از مارليک به دست آمده است، به بيش از سه هزار سال پيش باز مي گردد. همين تصوير نشان مي دهد که بقيه روسري روي دوش و سينه قرار مي گرفت و دنباله آن دوباره از زير چانه به طرف بالا کشيده و در کنار گوش به پيشاني بند متصل مي شد.

پوشاک مردان گيلان

ردپاي پوشاک مردم گيلان از گذشته هاي دور تا سال هاي معاصر به سختي ممکن است و تنها کلاه نمدي و چوموش را مي توان بر جاي مانده از آن دوران دانست.بوميان گيلان زمين، کت پشمين خشن بافتي به نام "چوخا" يا "چوخه" دارند، شلوار آنها معمولي و پشمي است که ليفه اي يا ميان ساق است و کلاه نمدي و چوموش مکمل لباس آنهاست.

پيراهن مردان بيشتر به رنگ قرمز تند يا کمي روشن تر و بدون يقه است. آستين پيراهن راسته و بدون مچ و پيراهن داراي چاک در قسمت راست سينه است. معمولاً اندازه پيراهن  بلند نيست. پارچه شلوار مردان گيلک غالباً توسط زنان بافته مي شود.يک شال نيز براي پيچيدن روي کمر استفاده مي شود که از پارچه دست بافت و با نقوش هندسي و رنگين است. اين شال بيشتر در جشن ها و عروسي ها به کار مي رود.  کلاه مردان نمدي و از پارچه زمخت بافت پشمي است.گالشان (دامداران کوهستاني) کلاهي پوستي دارند و علاوه بر آن از شولا يعني بالاپوش نمدي و نيمه بلند استفاده مي کنند.

 

موسیقی استان

استان گيلان يکي از غني ترين گنجينه هاي فرهنگ موسيقي را داراست. دکتر اميراشرف آريانپور در کتاب گيلان مي نويسد: اين گنجينه غني فرهنگ موسيقي، برخلاف بسياري از مناطق ايران از وحدت سبک برخوردار نيست. به اين معنا که نقاط مختلف گيلان چه از نظر تنوع آوازها و چه از لحاظ خصوصيات ملودي و ريتم از سبک هاي متفاوتي برخوردارند و اين تفاوت سبک به خصوص بين موسيقي مردم تالش با موسيقي محلي مناطق ديلمان و اسپيلي و ساير نواحي گيلان به چشم مي خورد.
به طور کلي مردم تالش سه نوع آهنگ دارند: قديم دستان، تالش دستان و تازه دستان. آهنگ هاي گيلان به ويژه در سياهکل و ديلمان از طبيعت الهام گرفته اند و غالباً به صورت بکر و دست نخورده باقي مانده اند.
در سال 255هـ. ق احمد بن توکل، نديم خليفه عباسي معتمد علي الله، در کتابي تحت عنوان "الموسيقي العراقيه" که بخشي از آن درباره موسيقي ديلمان بود آورده است: "آوازخواني مردم خراسان با زنج است که داراي هفت سيم است و زخمه آن مانند زخمه چنگ است و آوازخواني مردم ري و طبرستان و ديلمان با تنبورهاست...".
ابونصر فارابي نيز در کتاب "الموسيقي" (339 هـ. ق) از تنبور گيلاني نام برده است: "تنبور خراساني داراي دو سيم است و گونه اي ديگر تنبور جيلي (گيلاني) است. شيوه کوک تنبور گيلاني از شيوه کوک خراسانيان جداست".

 

جشنها

نوروز خواني  : از مراسم آخر هر سال در گيلان است. نوروزخواني که هم اکنون نيز کم و بيش رواج دارد، در گيلان نماد ورود بهار و خير و برکت است. براي اين کار گروهي نوروزخوان در کوچه و خيابان به راه مي افتند و اشعاري مي خوانند.

گل گل چهارشنبه  : از ديگر مراسم کهن ايرانيان که در گيلان هم با بعضي تغييرات جزيي به آن مي پردازند، "چهارشنبه سوري" است که در غروب آخرين سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام مي شود. به اين منظور خار، بوته، گون و کاه جمع آوري مي شد و با درست کردن پشته هايي که معمولاً رو به سمت قبله مي نهادند و سپس آتش زدن آنها، از روي آتش مي پريدند و هنگام پريدن با خوشحالي مي خواندند:

گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه
زردي بشه، سرخي بايه نکبت بشه، دولت بايه

يعني: اي شعله آتش چهارشنبه، به حق پنج شنبه، زردي و ضعف و بيماري رخت بر بندد و نوبت سرخي و نشاط و خرمي  فرا رسد. دوره نکبت و ناکامي به سر آيد و دولت و اقبال روي نمايد.

فالگوش ايستادن  :از ديگر برنامه هاي چهارشنبه سوري بود. براي اين کار، در گذرگاه ها مي ايستادند و با شنيدن پنهاني نخستين کلمات عابرين، مفهوم آن را حمل بر توفيق يا ناکامي خود در سال آتي مي شمردند.

قاشق  زني:  از ديگر رسوم اجرايي اين شب (چهارشنبه سوری) بود که معمولاً جوانان و بيشتر دختران به در خانه همسايه ها مي رفتند و با پنهان کردن روي خود و بدون دادن آشنايي، خواستار هديه مي شدند. نقل و نبات و تنقلات از عمده ترين چيزهايي بود که در کاسه قاشق زنان جاي مي گرفت.